السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )
278
آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )
معناى يادشده ، غير از جسم تعليمى است . جسم تعليمى در واقع حجمى است كه جوهر جسمانى را احاطه مىكند و از اينرو ، براى آنكه با جسم تعليمى اشتباه نشود ، به آن ، جسم طبيعى گفته مىشود . جسم تعليمى جسم تعليمى در برابر جسم طبيعى است . جسم طبيعى همان جوهر ممتد در جهات سهگانه است ، كه يكى از اقسام جوهر است . جسم تعليمى در واقع حجمى است كه جسم طبيعى را احاطه مىكند ، و مقدار امتداد آن در جهات سهگانه را معين مىسازد . بنابراين ، جسم طبيعى يك امتداد جوهرى است و جسم تعليمى يك امتداد عرضى است . جسم طبيعى موضوع علوم طبيعى است ، اما جسم تعليمى موضوع هندسه است . جسم طبيعى يك امتداد مبهم است ، اما جسم تعليمى مقدار و اندازهء امتداد جسم طبيعى است ، و نسبتش به جسم طبيعى ، مانند نسبت زمان به حركت است ؛ يعنى نسبت يك امر معين به يك امر مبهم . از آنچه گفته دانسته مىشود كه جسم تعليمى در سه جهت : طول ، عرض و عمق امتداد دارد ؛ و چون امتداد ملازم با قابليت انقسام است ، جسم تعليمى در سه جهت طول ، عرض و عمق قابل انقسام مىباشد . جعل در لغت به معناى قرار دادن ، آفريدن ، گردانيدن و غير آن آمده است و در فلسفه به معناى ايجاد به كار مىرود ؛ مثلا پرسيده مىشود « مجعول علت چيست ؟ » و مقصود آن است كه آنچه علت ايجاد مىكند و به آن تحقق مىبخشد چيست ؟ وجود است يا ماهيت و يا نسبت ميان وجود و ماهيت ( يعنى صيرورة الماهية موجودة ) ؟ و پاسخ صحيح آن است كه مجعول همان وجود است . جعل بسيط و جعل مركب جعل به دو معنا به كار مىرود : يكى به معناى آفريدن و خلق كردن ، كه در اين صورت به آن جعل بسيط گفته مىشود ، و ديگرى به معناى قرار دادن چيزى براى چيزى ، يا ايجاد چيزى براى چيزى ، كه به آن جعل مركب گفته مىشود ؛ مثلا وقتى گفته مىشود : « جعل اللّه الانسان » مقصود آن است كه خدا انسان را آفريد و وجود را به او افاضه كرد . اما وقتى گفته مىشود : « جعل اللّه زيدا شجاعا » مقصود آن است كه خداوند شجاعت را به زيد افاضه كرد و او را شجاع گرداند . در جملهء نخست جعل ، بسيط است و در جملهء دوم ، مركب است . جعل بسيط يك مفعول مىگيرد و جعل مركب دو مفعول دارد . جعل بسيط به وجود